|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:7 توسط نوید
|
شبي آرام بود و من
بخواب اي نازنينم
شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 14:50 توسط نوید
|
دشت هایی چه فراخ چه كسی پشت درختان است ؟ آری تا شقایق هست زندگی باید كرد
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:31 توسط نوید
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:3 توسط نوید
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 18:35 توسط نوید
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 11:43 توسط نوید
|
دوست دارم در بهار اخرم همسفر با آبی دریا شوم لاجوردی چون نگاه آسمان صورتی همرنگ یک رویا شوم دوست دارم چون حبابی ناگهان محو گردم روی دریای خیال باز اسب سرکش رویای من توی صحرای دلم افشانده یال دوست دارم چون زلال یک نسیم در عبور عشق بارانی شوم دوست دارم شیشه غم بشکند روزهایم غرق زیبایی شود دوست دارم همچو پیچکهای باغ قامتم سبز وتماشایی شود دوست دارم در بهار اخرم عشق هم با من عزاداری کند در عزایم غنچه ای پرپر شود قلب تو اما وفاداری کند
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 20:16 توسط نوید
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 3:46 توسط نوید
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 4:6 توسط نوید
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 5:9 توسط نوید
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 3:56 توسط نوید
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:28 توسط نوید
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:17 توسط نوید
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:4 توسط نوید
|
|
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت ، هر گلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگي اجباريست***