تبليغاتX
ღفــــــــــــــــاصلـــــــــــــه هـاღ


یعنی باید باور کنم دیگه نیستی !یعنی باید باور کنم ؟!

چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم ؟!

یکی دوروز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم 

می دونم محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه ام سر کنم 

مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی !

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری 

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم 

بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم 



یعنی باید باور کنم دیگه نیستی !یعنی باید باور کنم ؟!

چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم ؟!

یکی دوروز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم 

می دونم محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه ام سر کنم 

مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی !

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری 

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم 

بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم 



مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی !

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری 

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم 

بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبوددددددددددم

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:7 توسط نوید |



فاصله ها...

 

شبي آرام بود و من


چون هميشه غرق رويايت


دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان


من امشب انتظار بودنت را مي كشم


كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه


ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران


كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم


خدايا


چه سرد است


من اما همه دردم


بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق


همه باران همه ياس


اي حضور تو حضور باغها


اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب


مست گرداند من


من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست


كاش امشب بودي


من برايت حرف دارم سالها


من تو را مي خواهم


من تو را مي خوانم


من فقط با غم تو غمگينم


من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم


ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است


كاش يك شب و فقط يك شب زود


باز هم گرم حضورت


سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد

 

بخواب اي نازنينم


مهربانم


دلنشينم


منم من عاشقت


آرام باش اي بهترينم


من اينجا مست مستم


مست و بي پروا


شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون قلبم خواهان


همان شبها كه من مست حضور تو


نياز تو


دو چشم دلنواز تو


خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم

 

شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم


ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي

 

 عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم


من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم


فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور


اي كه آغشته به تو دستان افكارم


در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز


با دل با نفس با عشق با پرواز



تو را من دوست ميدارم......

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 14:50 توسط نوید |

دشت هایی چه فراخ


كوه هایی چه بلند


در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟


من دراین آبادی پی چیزی می گشتم


پی خوابی شاید


پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی


پشت تبریزی ها


غفلت پاكی بود كه صدایم می زد


پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم


چه كسی با من حرف می زد ؟


سوسماری لغزید


راه افتادم


یونجه زاری سر راه


بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ


و فراموشی خاك


لب آبی


گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب



من چه سبزم امروز


و چه اندازه تنم هوشیار است


نكند اندوهی ‚ سر رسد از پس كوه


 

چه كسی پشت درختان است ؟


هیچ می چرد گاوی در كرد


ظهر تابستان است


سایه ها می دانند كه چه تابستانی است


سایه هایی بی لك


گوشه ای روشن و پاك


كودكان احساس! جای بازی اینجاست



زندگی خالی نیست


مهربانی هست سیب هست ایمان هست

 

آری تا شقایق هست زندگی باید كرد



در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح


و چنان بی تابم كه دلم می خواهد


بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه


دورها آوایی است كه مرا می خواند

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:31 توسط نوید |

فاصله ها

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:3 توسط نوید |

فاصله ها

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 18:35 توسط نوید |

 

فاصله ها

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 11:43 توسط نوید |

 

 

دوست دارم در بهار اخرم همسفر با آبی دریا شوم

 

لاجوردی چون نگاه آسمان صورتی همرنگ یک رویا شوم

 

دوست دارم چون حبابی ناگهان محو گردم روی دریای خیال

 

باز اسب سرکش رویای من توی صحرای دلم افشانده یال

 

دوست دارم چون زلال یک نسیم در عبور عشق بارانی شوم

 

دوست دارم شیشه غم بشکند روزهایم غرق زیبایی شود

 

دوست دارم همچو پیچکهای باغ قامتم سبز وتماشایی شود

 

دوست دارم در بهار اخرم عشق هم با من عزاداری کند

 

در عزایم غنچه ای پرپر شود قلب تو اما وفاداری کند

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 20:16 توسط نوید |

 

 فاصله ها

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 3:46 توسط نوید |

فاصله ها

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 4:6 توسط نوید |

فاصله ها

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 5:9 توسط نوید |

فاصله ها

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 3:56 توسط نوید |

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:28 توسط نوید |

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:17 توسط نوید |

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:4 توسط نوید |